همه ی بودن های من

 

یا حبیب.. یا حبیب من لا حبیب له

یا انیس من لا انیس له

.

.

.

.

.

.

ادرکنی..

+ نوشته شده توسط طیـبه نظرات ()

 

بوی هجرت می آید

.

.

.

.

.

کفش هایم کو؟

 

+ نوشته شده توسط طیـبه نظرات ()

ریحانه

عجب روزهایی بود ریحانه جان!

و ما به سبک .. ! برای هم نامه می نوشتیم و دست مامان این ها می دادیم تا به دست ما برسانند!

و از خودمان هم پرسیده بودیم که چرا به هم کمتر تلفن می کنیم، اگر وقت دیدن همدیگر را نداریم؟

نه، نپرسیده بودیم (خیلی حرف ها را نپرسیده بودیم). آن روزها، نوشتن، عجیب تر بود و معجزه آسا و کلمات که با دست خط خودمان روی کاغذ حک می شد، دل از آدم می برد و بیشتر یادمان می افتاد چه قدر دلمان برای هم تنگ شده است و این که چه قدر همدیگر را دوست داریم.. مثل آن شب..

یادش به خیر!

آخ که آن روز، چه روز سخت دوست داشتنی و عجیبی بود وقتی نامه هایمان را آورده بودی تا با هم بخوانیمشان دوباره. چه قدر خندیدیم! و من با خودم فکر کردم شاید هیچ وقت برای بچگی هایمان، برای نوجوانی مان حسرت نخوریم. شاید ما به اندازه ی کافی بچگی کرده بودیم و به اندازه  ی همه ی یادداشت ها و نامه ها و نقاشی ها و اصطلاحاتی که فقط خودمان از آن ها سر در می آوردیم، خاطره دست و پا کرده بودیم!! اما فقط شاید.

شاید بپرسی چرا شاید؟! و من به تو می گویم درست نمی دانم. (این «نمی دانم» هم از آن جواب هاست!) این «شاید» و این «اما» و «اگر»ها اگر بر سر جمله ها جای نمی گرفت، می توانست چه متن ها و نوشته هایی برای زندگی آدم ها رقم بزند؛ شاید!

اما به طور حتم، برای از دست دادن آن روزها حسرت می خوریم.

گل ریحانم!( به یاد قدیم ها، به یاد نامه هایم، حواست که هست؟)

اما ما بزرگ شدیم. و گاهی برای این بزرگ شدن، چه بهای سنگینی داده ایم.

.. آخ گل ریحان! به خدا که تو همانی که بودی.

همان ریحانه، با همان طراوت، همان شادابی و همان کارهای غافل گیر کننده ی همیشه اش!

و آن شب احساس کردم چه قدر دلم برای بنفشابی هایمان، برای سیاه و سفیدهایمان تنگ شده است؛ برای شب های خاطره... چه قدر جایشان خالی است! و من خیلی وقت است برای پر کردنِ بی دلیلِ جاهای خالی، از پر کردن در و دیوارها، از نوشته ها، از شعر و.. مضایقه نمی کنم! انگار که بخواهم هیچ جای خالی، هیچ جا نماند.

راستی فایده ای هم دارد؟

آخ خاطره.. شاید بگویی «خاطره» که آخ گفتن ندارد. و من نمی دانم این جا چه جوابی باید بدهم. اما نمی دانم چه طور شد که یک دفعه تهِ دلم سوخت.. خاطره، خودش دنیایی از خاطره است.

راستی شاید بگویی می توانستم حرف هایم را روی کاغذ بیاورم. می توانی بپرسی چرا لذت نوشتن با قلم روی کاغذ را از خودم دریغ می کنم و چرا این همه دستم به تایپ می رود؟

خب، بپرس! راستش را بخواهی خودم هم منتظر همین سوال بودم! و راستی تا یادم نرفته بگویم، هیچ وقت از هیچ سوالت ناراحت نشده ام، پس چرا همیشه پرسیدنش را زیر زیانت مزه مزه می کنی اما به زبان نمی آوری؟

اما من و تایپ و لذت خط خطی کردن کاغذهای واقعی.. سوزاندن هشت، نه سال از دست نوشته هایم را فکر کنم به تو گفته باشم. یادت که هست؟ و بابا با تعجب می پرسید، این ها چی اند که می سوزانی؟ و من لبخند زدم. می گفت خب اگر نمی خواهی شان، جور دیگری بریز دور. و من دوست داشتم آن ها سوخته شوند! دلم برایشان تنگ خواهد شد.. فکر کنم گاهی دلم می خواهد هیچ دست نوشته ای از من هیچ جا نباشد؛ بگذریم..

وقتی نامه ی قشنگت (به رسم قدیم مان)  به دستم رسید، چه قدر دلم برایت تنگ شد! مثل یک نامه ی جادویی که دیوار فاصله را خراب کرده باشد. و حالا توی دست های من بود. بی تعارف بگویم؛ بال در آوردم. راستی راستی.. اما بال من هم جادویی است..

ریحانه جان!  اما حالا که فکر می کنم، احساس می کنم خاطره ها، بنفشابی ها و سیاه و سفیدها، برایمان معنای ژرف تری پیدا کرده است. احتمالا وسیع تر و دوست داشتنی تر. و حفظ کردنش فقط دست خودمان است.

..

دوستت دارم عزیزم!

تولدت مبارک.. 8 خرداد ماه 89


+ نوشته شده توسط طیـبه نظرات ()

حول حالنا

 

مدارا کن

این همه بی تابی نکن

- فقط دو روز وقت دارم

فقط دو روز وقت دارم از این سال کهنه-

چه قدر بهانه می گیری!

مردودم نکن

-------------------------------------------

انت المدعو للمهمات

و انت المفزع فی الملمات

لا یندفع منها الا ما دفعت

و لا ینکشف الا ما کشفت

بار الها! تنها تو هستی که در تمام دشواری ها تو را می خوانند

و در سختی ها و گرفتاری ها پناهگاه هستی

بلا و گرفتاری ای دفع نمی گردد مگر آن که تو آن را دفع کنی

و هیچ چیز گشوده نمی شود مگر آن که تو آن را بگشایی

..

حول حالنا الی احسن الحال..

 

+ نوشته شده توسط طیـبه نظرات ()

 

به اندازه ی چند قدم به من فرصت بده؛

به اندازه ی یک شب تا صبح

که راه بروم

فکر کنم

فکر کنم

راه بروم

یک کم دیگر تحملم کن..

+ نوشته شده توسط طیـبه نظرات ()